درود مهمان گرامی! ثبت نام

این یک اطلاعیه همگانی است!

آمار انجمن
برترين سپاس شده ها
صلحاء 4
مهناز 2
مريم يكتا 1
saba80 0
ghaemi 0
جديدترين کاربران
ghaemi 2-29
jokergreen0220 2-24
زهرا 2-13
stones robes 1-29
nire 11-2
بيشترين پاسخ ها
  حرف های خودما... 2528
  عکس روز 1083
  شعر 782
  ختم صلوات روز... 694
  اخبار 648
برترين ارسال کنندگان
asalkhatoon 18578
صلحاء 11629
مهناز 10955
آبجی مرجان 9249
اعظم بانو 4712
بيشترين بازديدها
  حرف های خودما... 429266
  عکس روز 264473
  بازي با كلمات... 257013
  اولين كلمه اي... 221358
  اخبار 170990
برترين اعتبارگيرنده ها
administrator 0
صلحاء 0
saba80 0
مهنا 0
سلاله 0
آخرين ارسال ها
موضوع تاريخ, زمان  نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  مشکل با موضوع رقص دخترم 5-2, 15:58 ناز بانو ناز بانو هر چه می خواه...
  پیشنهادات برای پر رونق شد... 12-7, 19:42 باران20 باران هر چه می خواه...
  خیرات اموات 12-7, 19:35 صلحاء باران هر چه می خواه...
  صیغه موقت 12-5, 19:00 باران باران هر چه می خواه...
  احكام كودك در هفته اول تو... 12-5, 18:23 صلحاء باران شیرخوارگی
  علت دعوای عروس و مادر شوه... 12-5, 18:09 صلحاء باران ایین همسرداری
  سیاست های زنانه 12-5, 17:58 صلحاء باران ایین همسرداری
  لباس عید 12-5, 15:26 yafa yafa بچه داری
  نرم افزار سایت ساز 11-9, 13:31 SaaRaa SaaRaa " ارائه نرم ا...
  حرف های خودمانی 10-25, 12:31 مهناز SaaRaa حرف های خودما...
  اوتمیل 10-10, 10:36 مهناز مهناز صبحانه و دسر


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ادامه زندگی برای اجزای بدنم
#1

شاید روزی فرا برسد که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.

بگذارید آن را بستر زندگی بنامم .

بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که ازقلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند وکمکش کنید تا زنده بماند ونوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند ودخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند …


http://ehda.ir/
[SIGPIC][/SIGPIC]
پاسخ
#2
بچه ها کیا عضون؟
[FONT=&amp]

[/FONT]

[FONT=&amp]اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ[/FONT]

[SIGPIC][/SIGPIC]
پاسخ
#3
من چندساله عضوم

به خانوادم هم گفتم تادرجریان باشن
[SIGPIC][/SIGPIC]
پاسخ
#4
منم عضوم خانواده ام هم در جریانن عضویتم برای قبل ازدواجمه و تو همون دوران آشنایی همسرم رو هم در جریان گذاشتم
خدا کنه مرگمون شهادت باشه اگه لایقش نبودیم مرگمون طوری باشه که به هم نوعمون خدمت کنیم و تو یاد دیگران با نیکی بمونیم
[FONT=&amp]

[/FONT]

[FONT=&amp]اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ[/FONT]

[SIGPIC][/SIGPIC]
پاسخ
#5
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
منم عضوم
در گذشته حرفش که می شد تو خونه همه چشماشونو می بستن و می گفتن: وای.... نگو... خدا نکنه! مخصوصاً مامان جانم که حتی نمی ذاشت حرفشو بزنم اما حالا خدا رو شکر چند نفر از اعضای خانواده عضون و دیگه کسی مقاومتی نداره البته آرزوی مرگ منو ندارن ولی خب حرفش رو که می زنم عصبانی هم نمیشن مثل گذشته مخصوصاً مامان جانم که دیگه براش عادی شده خدا رو شکر.
یا علی
پاسخ
#6
من که اول به مامانم گفتم یه چشم غره ای بهم رفت:playful:
[SIGPIC][/SIGPIC]
پاسخ
#7
بسم الله الرحمن الرحیم
فکر می کنم خیلی از آدمها مثل من باشند.
همیشه یه نگرانی نسبت به مرگ و آینده بعد از اون داشتم، اینکه چی به سرم میاد، به سر خودم و جسمم.
اما بعد از اینکه عضو شدم احساس می کنم بار سنگین این نگرانی از دوشم برداشته شد، نمی فهمم چرا ولی اینقدر خیالم راحت و آروم شده که خودم متعجبم.
یه حسی دارم انگار همین الآن اعضام هدیه شدن.
انگار یه امانت رو به صاحبش رسوندم و خلاص.
فقط باید بیشتر مواظب سلامتی جسمم باشم چون نفر بعدی به سالمش احتیاج داره.
و خدا رو شکر می کنم که که عموم جامعه دارن خیلی خوب و انسان دوستانه و منطقی با این مسأله روبرو میشن.
در چند سال گذشته دیدم خانوادهایی که حاضر نشدن بعد از مرگ مغزی اعضای عزیزشون رو اهدا کنند و طرف رفت زیر خاک و تمام شد.
اما میشه خیلی راحت و با کمی سخاوت ادامه داد و تمام نشد.
و این اتفاق که برای جسم می افته، یادم می اندازه که روحمان چه بی نهایت و بزرگ می تواند باشد و جاودانه.
یاعلی
پاسخ
#8
من و همسرم همون اوايل ازدواجمون يعني سال 85 توي نمايشگاه هفته ي دولت عضو شديم.
به همه گفتيم
البته مامانم وقتي فهميد گريه ش گرفت
منم بعد از اون ديگه مطرح نكردم، مهم اين بود كه در جريان قرار بگيره
آخه مامان مهربونم خيلي از عزيزاش رو از دست داده، نمي خوام با ياد مرگ ناراحتش كنم
بالاخره وقتش كه برسه گريزي ازش نيست
انشاالله كه مرگمون در راه خدا و براي حفظ دين اسلام و ياري امام زمان (عج) و ولايت فقيه باشه
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم

هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان