درود مهمان گرامی! ثبت نام

این یک اطلاعیه همگانی است!

آمار انجمن
برترين سپاس شده ها
صلحاء 4
مهناز 2
saba80 0
bhrprn 0
سلاله 0
جديدترين کاربران
bhrprn 9-1
7bayan 8-5
peymandarsad 7-12
Ayda.kimi 6-26
fns4565 6-23
بيشترين پاسخ ها
  حرف های خودما... 2528
  عکس روز 1083
  شعر 782
  ختم صلوات روز... 694
  اخبار 648
برترين ارسال کنندگان
asalkhatoon 18578
صلحاء 11629
مهناز 10955
آبجی مرجان 9249
اعظم بانو 4712
بيشترين بازديدها
  حرف های خودما... 322998
  عکس روز 215242
  بازي با كلمات... 207939
  اولين كلمه اي... 194825
  اخبار 127481
برترين اعتبارگيرنده ها
administrator 0
صلحاء 0
saba80 0
مهنا 0
سلاله 0
آخرين ارسال ها
موضوع تاريخ, زمان  نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  مشکل با موضوع رقص دخترم 5-2, 15:58 ناز بانو ناز بانو هر چه می خواه...
  پیشنهادات برای پر رونق شد... 12-7, 19:42 باران20 باران هر چه می خواه...
  خیرات اموات 12-7, 19:35 صلحاء باران هر چه می خواه...
  صیغه موقت 12-5, 19:00 باران باران هر چه می خواه...
  احكام كودك در هفته اول تو... 12-5, 18:23 صلحاء باران شیرخوارگی
  علت دعوای عروس و مادر شوه... 12-5, 18:09 صلحاء باران ایین همسرداری
  سیاست های زنانه 12-5, 17:58 صلحاء باران ایین همسرداری
  لباس عید 12-5, 15:26 yafa yafa بچه داری
  نرم افزار سایت ساز 11-9, 13:31 SaaRaa SaaRaa " ارائه نرم ا...
  حرف های خودمانی 10-25, 12:31 مهناز SaaRaa حرف های خودما...
  اوتمیل 10-10, 10:36 مهناز مهناز صبحانه و دسر


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ندبه های دلتنگی
#1

«شاعرم؛ ولی برای جز تو، شعر گفتن نمی دانم. قافیه های من، همه در آغاز بیت می آیند و وزن و عروض از شعر من گریزانند. آیا قامت موزون تو، چنین مرا بی وزن کرده است؟ هر مضمون که شاعران به ذوق می آرایند، حکایتی از بهشت روی توست...

***
باغبانم؛ ولی در باغ من جز نرگس نمی روید. بنفشه ها، از تاب شب های غیبت، در اضطرابند و سوسن و یاسمن، پیامبران حُسن تو. در گلزار خرامیدن را، سرو از تو آموخت و جامه دریدن را،غنچه از من...
***
عاشقم؛ و جز نام تو، ترجمانی برای عشق نیافتم. سوختن، پیشه ی من است؛ اما نه پای شمعهای شب های رنگی؛ در رثای پروانه های سوخته پر. جمعه ها را دوست دارم؛ نه چون از کار و مشغله فارغم؛ چون همه را مشغول تو می بینم...
***
کار و بار من، کتاب و قلم است؛ یکی سینه می خنداند، یکی گریه می افشاند و من میان آن خنده و این گریه، حیران نشسته ام. تو کدام را بیشتر دوست داری؟ خنده ی کتاب را یا گریه ی قلم را؟...
****
آموزگارم؛ به نوآموزان مدرسه، الفبای دوست داشتن می آموزم. مهر ورزیدن را با آنان تکرار می کنم و تخته سیاه را پر از سپیدی القاب تو...
***
نامه رسانم؛ نامه های مردم را یک یک به جوی خیابان ها می ریزم. جز آنکه کوی تو را نشانه گرفته است...

***

طبابت میکنم؛هر دردی که نه درمان آن،دست مهر توست، مرهم می نهم؛* معجون نمی دهم؛ چرک از آن نمی روبم و مژده ی بهبود آن در طبله ی من یافت می نشود.

***
در بازار حجره دارم؛ «و ان یکاد ..» می فروشم. سرمایه ام را خشت می کنم و یک جمکران آرزو می سازم. تو را در محراب آن مینشانم و خود بر در می ایستم. کفش های زائرانت را به خود می آویزم و تا صبح، سلام گوی فرشتگانم.»

آنچه خواندید قسمتی از کتاب ندبه های دلتنگی است. ندبه های دلتنگی، نشید عاشقان بی قرار کوی مهدی علیه السلام است.

فراقنامه ی همه ی آنانی که فرا رسیدن آن محبوب نازنین را چشم می دارند.



نویسنده : رضا بابایی

نشر : موعود

خرید

در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد،ابن زیاد هم سینه میزند.

[تصویر:  %D9%85%D8%AA%D9%86%20%D9%BE%D8%B1%D9%88%...%D9%87.gif]
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان